مردی که بر صخره ها ایستاده بود، ناگهان
به فکر تمام رودهایی افتاد که سرچشمه ها و مسیرهاشان
در دست دشمن مانده بود.
کسی چه می داند که آنها چقدر بزرگ
و چقدر طویل اند؟
نام بسیاری از آنها را نمی دانست
فقط، قبل از شروع......
.....
بر روی کوه ها گلوله به گلوله
شعله های فروزان آتش بود
و ستاره ها چنان گسترده و درخشان
که سرباز سواره نظام
بی انکه بداند چگونه و چه وقت فرا خواهد رسید
به روزهای زیبا و آسوده خاطر آینده ایمان داشت.
...........
بخشی از حماسه قوای ملی_ناظم حکمت.
تیر 1388