خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 6 شهریور ماه سال 1387
نشد

خرها رو  دوست دارم بهات کاری ندارن اصلا ،مگر اینکه دیگه از حد بگذری که در اون صورت یه لگد جانانه دریافت خواهی کرد.

حال دوران:حیف نیست به یه قرار گواشی(گواش)دعوت بشی اما نتونی بری!!!

پ.ن:  راستش تازه تهران بودم و برگشتن به اونجا چندان خوشایند نیست وممکن نیست چون......به هر حال خوش بگذره.

پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387
۲۴ساعت

سرم را روی زمین میگذارم ، سردی زمین به دور تنم حلقه می شه.بوی علفهای له شد می ره تو بینی شیرین هست و سبک ،بالا برگهای درخت حشرها بی وزن  می گذرن  .مثل همیشه  به هیچ فکر می کنم فقط اطراف ؛نه چیز دیگری .همه چیز همین طور خواهد بود! خوبه؛ برای مردن به 24ساعت هم احتیاجی نیست.

 پ.ن:کار زیادی برای انجام دادن ندارم،راستش بهتر ظرف ۲۴ساعت اخر عمر هیچ کار خاصی نکرد، که موجب بشه تغییراتی به وجود بیاد که لازم نیست و اصلا چه اهمیتی داره!

سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387
گاهی

کلمات چقدر مهربانند و احمق!چقدر راحت می شه سنگینی گره خورده تو وجودت رو با دو کلمه کوچک و بی حجم بگی: حوصله ندارم.

از کلمات؛ از عامل ارتباطی بین دو موجود زنده، متنفرم(تا اطلاع ثانوی).